تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
360
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
همه به زمين افتادند . پس از آنكه زنان به زمين افتادند دختر قرين شيبانى فرياد برآورد : ويها بنى شيبان صفا بعد صف * ان تهزموا يصبّغوا فينا القلف « اى پسران شيبان رده به دنبال رده روى آوريد زيرا اگر شكست بخوريد نابريدهها را در ما رنگين كنند « 1 » » . پس هفتصد تن از مردم بنى شيبان آستين قباى خود را از كتف ببريدند تا دستشان در شمشيرزنى سبكتر باشد . آنگاه روى به جنگ آوردند . هامرز آواز داد كه « مرد و مرد » « 2 » . برد بن حارثهء يشكرى « 3 » گفت : « چه مىگويد ؟ » گفتند كه به جنگ تن به تن همىخواند « 4 » . برد گفت : « به جان پدرتان كه راست همىگويد » . پس به جنگ او رفت و او را بكشت . سويد بن ابى كاهل « 5 » در اين باره گفت : و منّا بريد اذ تحدّى جموعكم * فلم تقربوه المرزبان المسوّر « و از ماست بريد « 6 » ، هنگامى كه آن مرزبان با دستبرنجن از شما ( يعنى قبيله مخالف شاعر ) مبارز خواست و شما به او نزديك نشديد » .
--> ( 1 ) - رجوع شود به زيرنويس شماره 1 صفحهء 357 ، همين فصل . ( 2 ) - به گفتهء اغانى ( ج 20 ص 137 ) اين شخص هامرز نبوده است بلكه يكى از سواران او بوده است كه مرواريدى به گوش داشته است . رجوع شود به شعرى از اعشى ( اغانى ج 20 ص 140 ) كه از آويزهء گوش يكى از ايرانيان مشهور سخن مىگويد . ( 3 ) - يشكر شعبهاى از بكر بوده است . اغانى ( ج 11 ص 172 و ج 20 ص 137 ) به جاى برد « يزيد » آورده است . ( 4 ) - دينورى گويد كه در جنگهاى قادسيه نيز يكى از سرداران ايرانى با عبارت « مرد و مرد » هم نبرد مىخواست . ( 5 ) - شاعرى است از اواخر عهد جاهليت و اوايل اسلام . شاعر در اينجا يشكر را در برابر شيبان مىستايد . در اغانى ( ج 11 ص 172 و ج 20 ص 137 ) قطعهء بزرگترى از اين شعر هست كه در آن بيت متن نيز ذكر شده است . ترجمهاى كه من كردهام از روى اغانى است ، زيرا طبرى اين شعر را به طور محرّف ( و حتى با قافيهء نادرست ) به دست داده است و توضيح غلطى هم به آن افزوده است . به نظر مىرسد كه يكى از اشعار فرزدق ( بكرى 732 ) تقليد عمدى از اين شعر باشد . ( 6 ) - بريد مصغّر برد است .